میراث

امام علی علیه السلام می فرمایند: گواراترین زندگی برای کسی است که به آن چه خداوند قسمت او کرده، خرسند و راضی باشد. غررالحکم و دررالکلم

میراث

امام علی علیه السلام می فرمایند: گواراترین زندگی برای کسی است که به آن چه خداوند قسمت او کرده، خرسند و راضی باشد. غررالحکم و دررالکلم

میراث

امام رضا علیه السلام فرمودند:
امام همدم و رفیق، پدری مهربان...
و همچون مادری دلسوز به نوزاد
و پناه بندگان در گرفتارى سخت است.

یا صاحب الزمان!
امام مهربانم، دوستت دارم.

..................................
السلام علیک یا اباعبدالله؛

شکرخدا که در پناه حسینم
گیتی از این خوشتر پناه ندارد...
...........................................
این روزها بیشتر می گویم:

****الهی رضاً بقضائک****
................................
مارا به دعا کاش نسازند فراموش
رندان سحرخیز که صاحب نفسانند
...............................
امام مهدی عج می فرمایند:
"بدرستی که من، سبب آسایش و امنیت
برای همه ی موجودات هستم،
همان طور که ستاره ها برای اهل آسمان
امان هستند."
الدرة الباهره 48/3
................................
ای کاش میشد برای مزارت گلدانی بیاوریم...
................................
"لایوم کیومک یا اباعبدالله ع"
...............................

«اَللَّهُمَّ!
إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ
فَقْدَ نَبِیِّنَا صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا؛
خدایا!
ما شکایت به درگاهت می کنیم
از نبودن پیامبرمان که درود تو بر او و آلش باد!
و از غیبت ولیّ مان.»
........................................
اللهم عجل لولیک الفرج(الهی آمین)
........................................

آخرین نظرات
  • ۲۲ تیر ۹۵، ۱۴:۴۳ - ... یک بسیجی ...
    یاحق
نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عبرت» ثبت شده است

در قوم بنى اسرائیل سه نفرى که کور، کچل و مبروص بودند زندگى مى کردند. خداوند خواست آنها را با متاع و روزى دنیا امتحان کند. ملکى را فرستاد به سوى آنها، اول نزد ابرص آمد، گفت: تو از خدا چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم رفع این مرضم بشود، دست کشید بر بدن او مرض بر طرف شد، پرسید: از مال دنیا چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم خداوند به من شترى بدهد. شترى به او داد و گفت: خدا تو را برکت دهد.

بعد رفت نزد کچل، گفت: تو از خداوند چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم سر من خوب شود و مو داشته باشد; دستى بر سرش کشید مرض اش خوب شد و سرش مو درآورد پرسید: از مال دنیا چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم گاوى داشته باشم، گاو حامله اى به او داد و گفت: خدا تو را برکت دهد.

پس آمد نزد کور، گفت: تو از خداوند چه مى خواهى؟ گفت: مى خواهم چشم من روشن شود، دست کشید به صورت اش 

چشم اش بینا شد. گفت: تو از خداوند چه مالى مى خواهى؟ گفت: گوسفندى مى خواهم، گوسفندى به او داده و گفت: خداوند تو را برکت دهد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۴ ، ۲۱:۱۰
حقیر